عز الدوله - ملكونوف

31

سفرنامه ايران و روسيه ( فارسى )

توپخانه انزلى رفتيم . مكان و محل انزلى و هواى خوب آن از حد وصف من بيرون است اميد كه بتوجه خاطر مبارك اعليحضرت شاهنشاهى روحنا فداه بطوريكه لايق چنين مكانى است ، اسباب آبادى و لوازم سرحدى فراهم آيد . پنجشنبه دهم رجب و پنجم مه ماه : وقت ظهر كشتى سزرويچ الكسندر در صفحه دريا نمايان شد . قونسول روس والد صوف كه شب گذشته رسيده بود ، رو بكشتى حركت كرد . به او گفته بودم كه سه ساعت به غروب مانده به كشتى خواهم آمد . در ساعت مزبور اجزاء با لباس نيمرسمى ايشان حاضر شده با والى نصرت الله خان و شاهمراد ميرزا و اعيان رشت به كشتى همايونى نشسته ، روانه شديم . پس از پانزده دقيقه به كشتى سزرويچ الكسندر داخل شديم و كنيازتومانف كه شامبلان اعليحضرت امپراتور كه مهماندار بود با لباس رسمى در ورود كشتى اجزا خود را معرفى كرد . از اين طرف هم معرفى شد . بعد از لحظه [ اى ] قونسول روس با والى و غيره مراجعت نمودند ، در ساعت هفت و ده دقيقه كه يك ربع از غروب گذشته بود ، لنگر كشتى را كشيدند . چرخ‌هاى كشتى به حركت افتاد . يك ساعت از شب گذشته شام حاضر كردند . در صرف شام به سلامتى اعليحضرت شاهنشاه ايران و اعليحضرت امپراطور روس هورا كشيده شد . دريا آرام ، هوا مساعد ، ماهتاب روشن بود . اين كشتى بسيار معتبر و از هر جهت آراسته ، اطاق‌هاى تميز و پاكيزه داشت . همراهان از حيثيت منزل آسوده بودند . اين كشتى از كمپانى قفقاز مركورى است . جمعه يازدهم رجب و ششم مه ماه : در بالاى كشتى دريا و كناره را تماشا مىكردم . به تماشاى چرخ و كارخانه بخار كشتى رفتم . كشتىهاى بادى و آتشى عبور مىكردند . از بادكوبه گذشته در پنج ساعت به غروب مانده از آبشاران كه از مكانهاى با خطر دريا است ، مىگذشتيم . ساحل نمايان بود . اينجا